ماه مهتابي
زير سقف آسمون
بار خدایا ! از کوی تو بیرون نرود پای خیالم نکند فرق به حالم چه برانی چه بخوانی چه به اوجم برسانی چه به خاکم بکشانی نه من آنم که برنجم نه تو آنی که برانی... ماهي و تنگ بلور غریب است دوست داشتن و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن... وقتی میدانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد...و نفسها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده ، به بازیش میگیریم.... هرچه او عاشقتر ، ما سرخوشتر ، هر چه او دل نازکتر ، ما بی رحمتر تقصیر از ما نیست!!تمامی قصه های عاشقانه اینگونه به گوشمان خوانده شده اند... دوست دارم بروم سر به سرم نگذارید رفتنم را به حساب سفرم نگذارید ! دوست دارم که به پابوسی باران بروم... آسمان گفته که پا روی پرم نگذارید این قدر آینه ها را به رخ من نکشید این قدر داغ جنون بر جگرم نگذارید... چشمی آبی تر از آیینه گرفتارم کرد بس کنید این همه دل دور و برم نگذارید آخرین حرف من این است زمینی نشوید فقط... از حال زمین بی خبرم نگذارید !! دل من رنگ شقایق دارد و...لحظه نازک بشکستن احساس دلم !! عاشق نباشه آدم ، حتی خدا غریبه ست! از لحظه های حوا ، حوا میمونه و بس... نترس اگه دل تو از خواب کهنه پا شه شاید خدا قصه تو از نو نوشته باشه آدمک مرگ همینجاست بخند به خدا مثل تو تنهاست بخند دستخطی که تو را عاشق کرد شوخی کاغذی ماست بخند فکر کن درد تو ارزشمند است چه جمعه ها که يک به يک غروب شد نيامدی چه بغض ها که در گلو رسوب شد نيامدی تمام طول هفته را در انتظار جمعه ام دوباره صبح ، ظهر، نه ، غروب شد نيامدی به ياد داشته باش هر وقت دلتنگ شدي به آسمان نگاه کن... کسي هست که عاشقانه تو را مي نگرد و منتظر توست... اشکهاي تو را پاک مي کند و دستهايت را صميمانه مي فشارد تو را دوست میدارد... فقط به خاطر خودت به ياد داشته باش هر وقت دلتنگ شدي به آسمان نگاه کن و اگر باور داشته باشي مي بيني ستاره ها هم با تو حرف ميزنند... باور کن که با او هرگز تنها نيستي هرگز فقط کافي است عاشقانه به آسمان نگاه کني..! خدایا بارانت را بر من بباران تا باران محبت تو سدهای عشق را لبریز کند خدایا بارانت را بر غنچه های تنها بباران که در انتظار دست نوازش تو هستند خدایا بارانت را بر کوه بباران که سالهاست چشم به آسمان دوخته تا بارانت ببارد و رودی از دلش جاری شود خدایا بارانت را بر من بباران تا محبت و بخشش را به من یاد دهد..... پس ببخش و بباران گاهی نمیشود که نمیشود... گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است! گاهی نگفته قرعه به نام تو میشود گاهی گدای گدایی و بخت یارت نیست گاهی تمام شهر گدای تو میشود..! کى به پایان برسد درد!...خدا مى داند ماه ساکن شود و سرد!...خدا مى داند در سکوت شب هر کوچه این شهر خراب،گم شود ناله شبگرد!...خدا مى داند مردم شهر همه منتظر یک نفرند،چه زمانى رسد این مرد؟!...خدا مى داند برگها طعمه بى غیرتى پاییزند...راز این مرثیه زرد خدا مى داند خنده غنچه گلها به حقیقت زیباست شاید این است رهاورد!...خدا مى داند!! به درد هم اگر خوردیم قشنگ است به شانه بار هم بردیم قشنگ است در این دنیا که پایانش به مرگ است برای هم اگر مردیم قشنگ است...! خیابان غربت را پیدا كن،وارد كوچه پس كوچههای تنهایی شو! كلبهی غریبیام را پیدا كن، كنار بید مجنون خزان زده و كنار مرداب آرزوهای رنگیام... در كلبه را باز كن و به سراغ بغض خیس پنجره برو...! حریر غمش را كنار بزن! مرا خواهی دید... با بغضی كویری كه غرق انتظار است ، پشت دیوار دردهایم نشستهام....! مینويسم باران.....تو بخوان گريه ابر
مینويسم اندوه.....تو بخوان يك دل پُر
مینويسم ويران.....تو بخوان غصه پرپر شدن يك گل سرخ ، تو بخوان باغ شقايق در خون
مینويسم هجرت.....تو بخوان راه ز خود تا به خدا
مينويسم هجران.....تو بخوان جادهاي بيپايان نردبان دلم شکسته است میشود برای من کمی دعا کنی؟ یا اگر خدا اجازه میدهد... کمی بجای من خدا خدا کنی؟! راستش ، دلم مثل یک نماز بین راه خسته و شکسته است...! میشود برای بیقراری دلم... سفارشی به آن رفیق با وفا (خدا) کنی؟ مردم اغلب بی انصاف ٬ بی منطق و خود محورند.....ولی آنان را ببخش اگر مهربان باشی تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم می کنند.....ولی مهربان باش اگر موفق باشی دوستان دروغین و دشمنان حقیقی خواهی یافت.....ولی موفق باش اگر شریف و درستکار باشی فریبت می دهند.....ولی شریف و درستکار باش آنچه را در طول سالیان سال بنا نهاده ای شاید یک شبه ویران کنند.....ولی سازنده باش اگر به شادمانی و آرامش دست یابی حسادت می کنند.....ولی شادمان باش نیکی های درونت را فراموش می کنند.....ولی نیکوکار باش بهترین های خود را به دنیا ببخش حتی اگر هیچ گاه کافی نباشد و در نهایت می بینی..... هر آنچه هست همواره میان تو و خداوند است نه میان تو و مردم اینجا آسمان از دل من تیره تر است... روزگارم ابریست!! من اگر تنهایم ، یاد تو با من هست... مهربانم! روزگارم ابریست کاش این بار جای خورشید تو آفتاب شوی...! الهی! خواندی ، تاخیر کردم...فرمودی تقصیر کردم الهی! عمر خود بر باد کردم... و بر تن خود بیداد کردم الهی! اگر گویم ، ثنای تو گویم... و اگر جویم رضای تو جویم ابر....دریای سخاوت بر دوش باد....حامل رحمت و احسان و امید در کلام خورشید....نغمه رویش و سرسبزی و شور زندگی ، گرمی ، نور ماه....فانوس ره گمشدگان و فلک....مزرعه ای پر باران ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند ....من ولی بی کارم! ما همیشه صداهای بلند را میشنویم ، پررنگها را میبینیم ، سختها را میخواهیم غافل از اینکه... خوبها آسان می آیند ، بیرنگ میمانند ، و بیصدا میروند زندگی دفتری از خاطره هاست یک نفر در دل شب.....یک نفر در دل خاک... یک نفر همدم خوشبختی هاست....یک نفر همسفر سختی هاست... چشم تا باز کنیم عمرمان میگذرد... ما همه همسفریم... اگر خداوند دری را برویمان میبندد چند در دیگر از رحمتش را بر ما باز میکند ولی افسوس که ما اغلب چنان به در بسته چشم میدوزیم که از هرآنچه پیرامونمان میگذرد کاملا غافل میشویم... همیشه یه ذره حقیقت پشت هر... "فقط یه شوخی بود" یه کم کنجکاوی پشت... "همین طوری پرسیدم" قدری احساسات پشت... "به من چه اصلا" مقداری خرد پشت... "چه بدونم" شکر ایزد که به اقبال کله گوشه گل نخوت باد دی و شوکت خار آخر شد آن همه ناز و تنعم که خزان می فرمود عاقبت در قدم باد بهار آخر شد بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک شاخه های شسته ، باران خورده پاک آسمان آبی و ابر سپید برگهای سبز بید عطر نرگس ، رقص باد نغمه شوق پرستوهای شاد خلوت گرم کبوترهای مست نرم نرمک میرسد اینک بهار خوش بحال روزگار... خوش بحال چشمه ها و دشتها خوش بحال دانه ها و سبزه ها خوش بحال غنچه های نیمه باز خوش بحال دختر میخک که میخندد به ناز خوش بحال جام لبریز از شراب خوش بحال آفتاب... در اوج یقین اگرچه تردیدی هست….. در هر قفسی کلید امیدی هست چشمک زدن ستاره در شب یعنی….. توی چمدان ماه ، خورشیدی هست
ای ساقی آرامم کن...دیوانه ام ، رامم کن...من خستۀ ایامم...ساقی تو آرامم کن گم گشته ای در خویشم...ساقی تو پیدایم کن با ساغر شیدایی...سرمست و شیدایم کن در سینه پنهان کردم فریاد آوازم را...محض خدا روزگار مشکن دگر سازم را... من مرغ خوش آواز این شهرم... میدانم میدانی... کز رنج این خاموشی...میگریم در خلوت پنهانی... از جان ما چه خواهی... ما شقایق های باران خورده ایم سیلی نا حق فراوان خورده ایم ساقه احساسمان خشکیده است زخم ها از باد و طوفان خورده ایم...
سکه و سبزه و آب
نرگس و جام شراب
باز هم شادی عيد
آرزوهای سپيد
باز ليلای بهار
باز مجنونی بيد
باز هم رنگين کمان
باز باران بهار
باز گل مست غرور
باز بلبل نغمه خوان
باز رقص دود عود
باز اسفند و گلاب
باز آن سودای ناب
کور باد چشم حسود
باز تکرار دعا
يا مقلب القلوب
يا مدبر النهار
حال ما گردان تو خوب
راه ما گردان تو راست
باز نوروز سعيد
باز هم سال جديد
باز هم لاله عشق
خنده و بيم و اميد


وه ، چه شوقی دارد شستن پنجره دل با آهی
و چه شوقی دارد حوض پرآب حیاط
من خاکی به چه اندازه ز دریا دورم!
چه صفایی دارد
خانه در ریزش یکدم باران ، بوی آب و گل و کاه
و چه زیبا و تماشایی تر
یاد آن خاطره ها


آن خدایی که بزرگش خواندی
فکر کن گریه چه زیباست بخند
صبح فردا به شبت نیست که نیست
تازه انگار که فرداست بخند...




اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم
بر لب کلبه ی محصور وجود
من در این خلوت خاموش سکوت
اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم
اگر از هجر تو آهی نکشم
اندر این تنهایی
به خدا می شکنم...













| Design By : Night Skin |


