تبليغاتX
ماه مهتابي




















ماه مهتابي

زير سقف آسمون

آسمون



بار خدایا !

از کوی تو بیرون نرود پای خیالم

نکند فرق به حالم

چه برانی

چه بخوانی

چه به اوجم برسانی

چه به خاکم بکشانی

نه من آنم که برنجم

نه تو آنی که برانی...

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391ساعت 22:42 توسط الهام| |

ماهي و تنگ بلور
سکه و سبزه و آبنوروز
نرگس و جام شراب
باز هم شادی عيد
آرزوهای سپيد
باز ليلای بهار
باز مجنونی بيد
باز هم رنگين کمان
باز باران بهار
باز گل مست غرور
باز بلبل نغمه خوان
باز رقص دود عود
باز اسفند و گلاب
باز آن سودای ناب
کور باد چشم حسود
باز تکرار دعا
يا مقلب القلوب
يا مدبر النهار
حال ما گردان تو خوب
راه ما گردان تو راست
باز نوروز سعيد
باز هم سال جديد
باز هم لاله عشق
خنده و بيم و اميد

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعت 22:57 توسط الهام| |

تبسم

 

غریب است دوست داشتن و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن...

وقتی میدانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد...و نفسها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده ، به بازیش میگیریم....

هرچه او عاشقتر ، ما سرخوشتر ، هر چه او دل نازکتر ، ما بی رحمتر

تقصیر از ما نیست!!تمامی قصه های عاشقانه اینگونه به گوشمان خوانده شده اند...

 

نوشته شده در پنجشنبه بیستم بهمن 1390ساعت 21:48 توسط الهام| |

دخترک

دوست دارم بروم سر به سرم نگذارید

رفتنم را به حساب سفرم نگذارید !

دوست دارم که به پابوسی باران بروم...

آسمان گفته که پا روی پرم نگذارید

این قدر آینه ها را به رخ من نکشید

این قدر داغ جنون بر جگرم نگذارید...

چشمی آبی تر از آیینه گرفتارم کرد

بس کنید این همه دل دور و برم نگذارید

آخرین حرف من این است زمینی نشوید

فقط... از حال زمین بی خبرم نگذارید !!

نوشته شده در جمعه نهم دی 1390ساعت 16:23 توسط الهام| |

دل من رنگ شقایق دارد


وه ، چه شوقی دارد شستن پنجره دل با آهی


و چه شوقی دارد حوض پرآب حیاط


من خاکی به چه اندازه ز دریا دورم!


چه صفایی دارد


خانه در ریزش یکدم باران ، بوی آب و گل و کاهگل


و چه زیبا و تماشایی تر


یاد آن خاطره ها


و...لحظه نازک بشکستن احساس دلم !!




نوشته شده در جمعه دوم دی 1390ساعت 22:5 توسط الهام| |



                                 

عاشق نباشه آدم ، حتی خدا غریبه ست!

از لحظه های حوا ، حوا میمونه و بس...

نترس اگه دل تو از خواب کهنه پا شه

شاید خدا قصه تو از نو نوشته باشه

نوشته شده در جمعه چهارم آذر 1390ساعت 20:54 توسط الهام| |

آدمک آخر دنیاست بخند
دخترک

آدمک مرگ همینجاست بخند


آن خدایی که بزرگش خواندی


به خدا مثل تو تنهاست بخند


دستخطی که تو را عاشق کرد


شوخی کاغذی ماست بخند


فکر کن درد تو ارزشمند است


فکر کن گریه چه زیباست بخند


صبح فردا به شبت نیست که نیست


تازه انگار که فرداست بخند...

نوشته شده در یکشنبه هشتم آبان 1390ساعت 14:55 توسط الهام| |

چه جمعه ها که يک به يک غروب شد نيامدی

چه بغض ها که در گلو رسوب شد نيامدی

تمام طول هفته را در انتظار جمعه ام

دوباره صبح ، ظهر، نه ، غروب شد نيامدی







 

 

نوشته شده در جمعه یکم مهر 1390ساعت 18:28 توسط الهام| |

به ياد داشته باش هر وقت دلتنگ شدي به آسمان نگاه کن...

کسي هست که عاشقانه تو را مي نگرد و منتظر توست...

اشکهاي تو را پاک مي کند و دستهايت را صميمانه مي فشارد تو را دوست میدارد...

فقط به خاطر خودت به ياد داشته باش هر وقت دلتنگ شدي به آسمان نگاه کن

و اگر باور داشته باشي مي بيني ستاره ها هم با تو حرف ميزنند...

باور کن که با او هرگز تنها نيستي هرگز فقط کافي است عاشقانه به آسمان نگاه کني..!

 

قاصدک

نوشته شده در یکشنبه ششم شهریور 1390ساعت 21:55 توسط الهام| |

خدایا بارانت را بر من بباران تا باران محبت تو سدهای عشق را لبریز کند

 

خدایا بارانت را بر غنچه های تنها بباران که در انتظار دست نوازش تو هستند

 

خدایا بارانت را بر کوه بباران که سالهاست چشم به آسمان دوخته تا بارانت ببارد و رودی از دلش جاری شود

 

خدایا بارانت را بر من بباران تا محبت و بخشش را به من یاد دهد..... پس ببخش و بباران

 

آسمون

نوشته شده در جمعه چهاردهم مرداد 1390ساعت 14:40 توسط الهام| |

گاهی گمان نمیکنی میشود

گاهی نمیشود که نمیشود...

گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است!

گاهی نگفته قرعه به نام تو میشود

گاهی گدای گدایی و بخت یارت نیست

گاهی تمام شهر گدای تو میشود..!

 

تاپ

نوشته شده در دوشنبه دهم مرداد 1390ساعت 13:50 توسط الهام| |

اگر اشک به دادم نرسد می شکنم

اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم

بر لب کلبه ی محصور وجودپرپر

من در این خلوت خاموش سکوت

اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم

اگر از هجر تو آهی نکشم

اندر این تنهایی

به خدا می شکنم...

 

 

نوشته شده در جمعه هفتم مرداد 1390ساعت 19:39 توسط الهام| |

ماه

 

کى به پایان برسد درد!...خدا مى داند

 

ماه ساکن شود و سرد!...خدا مى داند

 

در سکوت شب هر کوچه این شهر خراب،گم شود ناله شبگرد!...خدا مى داند

 

مردم شهر همه منتظر یک نفرند،چه زمانى رسد این مرد؟!...خدا مى داند

 

برگها طعمه بى غیرتى پاییزند...راز این مرثیه زرد خدا مى داند

 

خنده غنچه گلها به حقیقت زیباست شاید این است رهاورد!...خدا مى داند!!

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم تیر 1390ساعت 12:45 توسط الهام| |

به درد هم اگر خوردیم قشنگ است

به شانه بار هم بردیم قشنگ است

در این دنیا که پایانش به مرگ است

برای هم اگر مردیم قشنگ است...!

 

گل

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم تیر 1390ساعت 20:25 توسط الهام| |

من نشانی از تو ندارم ، اما نشانی‌ام را برای تو می‌نویسم :

در عصرهای انتظار ،به حوالی بی كسی قدم بگذار!

خیابان غربت را پیدا كن،وارد كوچه پس كوچه‌های تنهایی شو!

كلبه‌ی غریبی‌ام را پیدا كن، كنار بید مجنون خزان زده و كنار مرداب آرزوهای رنگی‌‌ام...

در كلبه را باز كن و به سراغ بغض خیس پنجره برو...!

حریر غمش ‌را كنار بزن! مرا خواهی دید...

با بغضی كویری كه غرق انتظار است ، پشت دیوار دردهایم نشسته‌ام....!

شمع

نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم تیر 1390ساعت 21:20 توسط الهام| |

  گل

 

 

 

 

می‌نويسم باران.....تو بخوان گريه‌ ابر

 

می‌نويسم اندوه.....تو بخوان يك دل پُر

 

می‌نويسم ويران.....تو بخوان غصه پرپر شدن يك گل سرخ ، تو بخوان باغ شقايق در خون

 

می‌نويسم هجرت.....تو بخوان راه ز خود تا به خدا

 

مي‌نويسم هجران.....تو بخوان جاده‌اي بي‌پايان

نوشته شده در شنبه چهارم تیر 1390ساعت 20:3 توسط الهام| |

نردبان دلم شکسته است میشود برای من کمی دعا کنی؟

یا اگر خدا اجازه میدهد...گل

کمی بجای من خدا خدا کنی؟!

راستش ، دلم مثل یک نماز بین راه

خسته و شکسته است...!

میشود برای بیقراری دلم...

سفارشی به آن رفیق با وفا (خدا) کنی؟


 

 

نوشته شده در شنبه بیست و یکم خرداد 1390ساعت 17:2 توسط الهام| |

دکتر شریعتی


مردم اغلب بی انصاف ٬ بی منطق و خود محورند.....ولی آنان را ببخش

اگر مهربان باشی تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم می کنند.....ولی مهربان باش

اگر موفق باشی دوستان دروغین و دشمنان حقیقی خواهی یافت.....ولی موفق باش

اگر شریف و درستکار باشی فریبت می دهند.....ولی شریف و درستکار باش

آنچه را در طول سالیان سال بنا نهاده ای شاید یک شبه ویران کنند.....ولی سازنده باش

اگر به شادمانی و آرامش دست یابی حسادت می کنند.....ولی شادمان باش

نیکی های درونت را فراموش می کنند.....ولی نیکوکار باش

بهترین های خود را به دنیا ببخش حتی اگر هیچ گاه کافی نباشد

و در نهایت می بینی..... هر آنچه هست همواره میان تو و خداوند است نه میان تو و مردم

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم خرداد 1390ساعت 22:40 توسط الهام| |

اینجا آسمان از دل من تیره تر است...

روزگارم ابریست!!

من اگر تنهایم ، یاد تو با من هست...

مهربانم! روزگارم ابریست

کاش این بار جای خورشید تو آفتاب شوی...!

دللتنگ

نوشته شده در یکشنبه هشتم خرداد 1390ساعت 19:15 توسط الهام| |

الهی

الهی! خواندی ، تاخیر کردم...فرمودی تقصیر کردم

الهی! عمر خود بر باد کردم... و بر تن خود بیداد کردم

الهی! اگر گویم ، ثنای تو گویم... و اگر جویم رضای تو جویم

نوشته شده در جمعه ششم خرداد 1390ساعت 20:6 توسط الهام| |

فلک 

ابر....دریای سخاوت بر دوش 

باد....حامل رحمت و احسان و امید

در کلام خورشید....نغمه رویش و سرسبزی و شور

زندگی ، گرمی ، نور

ماه....فانوس ره گمشدگان

و فلک....مزرعه ای پر باران

ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند

....من ولی بی کارم!

 

 

نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم فروردین 1390ساعت 18:23 توسط الهام| |

ما همیشه صداهای بلند را میشنویم ، پررنگها را میبینیم ، سختها را میخواهیم

غافل از اینکه...

خوبها آسان می آیند ، بیرنگ میمانند ، و بیصدا میروند

زلال

نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390ساعت 22:37 توسط الهام| |

 زندگی دفتری از خاطره هاست

یک نفر در دل شب.....یک نفر در دل خاک...

یک نفر همدم خوشبختی هاست....یک نفر همسفر سختی هاست...

چشم تا باز کنیم عمرمان میگذرد...زندگی

ما همه همسفریم...

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در جمعه نوزدهم فروردین 1390ساعت 15:16 توسط الهام| |

اگر خداوند دری را برویمان میبندد چند در دیگر از رحمتش را بر ما باز میکند

ولی افسوس که ما اغلب چنان به در بسته چشم میدوزیم که از هرآنچه پیرامونمان میگذرد کاملا

غافل میشویم...

خدایا

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم فروردین 1390ساعت 21:45 توسط الهام| |

 شمع

 

 همیشه یه ذره حقیقت پشت هر... "فقط یه شوخی بود"

یه کم کنجکاوی پشت... "همین طوری پرسیدم"

قدری احساسات پشت... "به من چه اصلا"

مقداری خرد پشت... "چه بدونم"

و اندکی درد پشت... "اشکال نداره".........هست

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه نهم فروردین 1390ساعت 20:48 توسط الهام| |

 شکر ایزد که به اقبال کله گوشه گل

نخوت باد دی و شوکت خار آخر شد

آن همه ناز و تنعم که خزان می فرمود

عاقبت در قدم باد بهار آخر شد

گل

نوشته شده در سه شنبه دوم فروردین 1390ساعت 19:55 توسط الهام| |

بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک

شاخه های شسته ، باران خورده پاک

بهار

آسمان آبی و ابر سپید

برگهای سبز بید

عطر نرگس ، رقص باد

نغمه شوق پرستوهای شاد

خلوت گرم کبوترهای مست

نرم نرمک میرسد اینک بهار

خوش بحال روزگار...

خوش بحال چشمه ها و دشتها

خوش بحال دانه ها و سبزه ها

خوش بحال غنچه های نیمه باز

خوش بحال دختر میخک که میخندد به ناز

خوش بحال جام لبریز از شراب

خوش بحال آفتاب...

نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اسفند 1389ساعت 19:32 توسط الهام| |

در اوج یقین اگرچه تردیدی هست….. در هر قفسی کلید امیدی هست

چشمک زدن ستاره در شب یعنی….. توی چمدان ماه ، خورشیدی هست 

ناقلا

 

نوشته شده در جمعه بیستم اسفند 1389ساعت 15:46 توسط الهام| |

ساقی

ای ساقی آرامم کن...دیوانه ام ، رامم کن...من خستۀ ایامم...ساقی تو آرامم کن

گم گشته ای در خویشم...ساقی تو پیدایم کن

با ساغر شیدایی...سرمست و شیدایم کن

در سینه پنهان کردم فریاد آوازم را...محض خدا روزگار مشکن دگر سازم را...

من مرغ خوش آواز این شهرم... میدانم میدانی...

کز رنج این خاموشی...میگریم در خلوت پنهانی... از جان ما چه خواهی...

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اسفند 1389ساعت 20:34 توسط الهام| |

شقایق

ما شقایق های باران خورده ایم

سیلی نا حق فراوان خورده ایم

ساقه احساسمان خشکیده است

زخم ها از باد و طوفان خورده ایم...





نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اسفند 1389ساعت 15:14 توسط الهام| |


Design By : Night Skin